تبليغاتX
ღ♥ღعشقღ♥ღ

ღ♥ღعشقღ♥ღ

با ارزش تر از دوستی با مردم نیست...!!!

جایت خالیست...!!!

 

 

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ٬ لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم ٬ لمس کن این با تو نبودن ها را ٬ لمس کن ... لمس کن...

+ نوشته شده در  87/07/11ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط ...  | 

نشانه های عاشق شدن....

شما با افراد بسياري برخورد كرده و در تماس بوده ايــد، اما اخيـرا'''' بـا شـخـصـي روبـرو شـده ايـد كـه احـســـاس متفاوتي نسبت به وي داريد ولي مطمئن نيستيد كه او همان شخصي است كه دنبالش بوده ايد. براي رسيدن به جواب خود در اين قـسـمـت 10 عـلامـتـي كـدهه نـشـان ميدهد عاشق او ش ايد را مي خوانيد.

 برای خواندن نشانه های عاشق شدن به ادامه مطلب مراجعه کنید...

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irجون این نظر بده...!!!

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

اون بالا نظر بده.ارائه نظر نشانه شخصیت شماست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/18ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط ...  | 

عزیزم برگرد...!!!

بیا  در باغچه دلم دوباره خانه ات را بساز

بیا به رویای همیشگی مان سفر کنیم

دلم سخت انتظارت میکشد

میخواهم با دسته گلی

از خوشبوترین گل طبیعت خدا

به استقبالت بیایم

میخواهم با زیباترین

وقشنگ ترین واژه دنیا مهمانت کنم

میخواهم روی سقف آسمان

با درشترین کلمه بنویسم

عزیزترینم Image hosted by TinyPic.com دوستت دارم  Image hosted by TinyPic.com

 به خانه ات 

 به قلبم باز گرد

+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 7:32 قبل از ظهر  توسط ...  | 

نکاتی برای بوسیدن...!!!!!!!

۱برای بوسیدن منتظر وضعیت مناسب باشید. تماس چشمی، وضعیت دست‌ها و نحوه‌ی قرار گرفتن سرها نسبت به هم را بسنجید و موقعیت مناسب را به دست آورید.

۲- زودتر کار را تمام کنید. منتظر ماندن فقط لحظات را سردتر و بی‌لطافت‌تر خواهد کرد.

۳- تماس چشمی را در هنگام نزدیک شدن حفظ کنید. سعی کنید تا لحظه‌ی تماس لب‌ها چشمانتان را نبندید.


۴-کمی سرتان را به یک سو بچرخانید تا هنگام نزدیک شدن و بوسیدن بینی‌هایتان به هم نخورد و باعث خراب شدن ملاقاتتان نشود.


۵- لب‌هایتان را با ملایمت روی لب‌های معشوقتان فشار دهید. فعلا سعی نکنید دم را بمکید.


۶- خودتان را رها کنید. به چشم‌های معشوقتان نگاه کنید. اگر دیدید او به شما نگاه نمی‌کند بهتر است ادامه ندهید.


۷-پس از بوسه‌ی اول ، معشوقتان را دوباره ببوسید. برای بوسه‌های بعدی آزادی عمل و راحتی و بیشتری دارید در نتیجه لذت بیشتری هم خواهید برد.


۸-با بوسه‌هایتان بدن معشوقتان را کاوش کنید. به نرمی و با لطافت گردن،‌ گوش‌ها و مژگان او را ببوسید. حالا دیگر باید حال بهتری داشته باشید از این به بعد دیگر خودتان می‌دانید چگونه ببوسید و کجاها را مورد نوازش و بوسه قرار دهید.

 

+ نوشته شده در  87/06/05ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط ...  | 

گریه نکن!!!!

 


آسون نشو ای همسفر
ویرون نشو ای در به در
منو بگیر از همهمه
منو به خلوتت ببر
معجزه کن خاتون من تولدی دوباره کن
منو ببر به حادثه شبو پر از ترانه کن
ستاره پرپر میکنی اي نازنين گریه نکن
پروانه آتش میزنی تو اینچنین گریه نکن

گریه نکن ای شب زده ای شب نشین گریه نکن

گریه نکن گریه نکن خاتون حق گریز من
برای این دربه در بی سرزمین گریه نکن...

+ نوشته شده در  87/05/26ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط ...  | 

چرا با من اینجوری کردی؟؟چرا؟؟؟

تنها گناه من این بود

 که

من او را دوست داشتم

اما

 اومرا دوست نداشت

وتنها

دلیل تنهایی من این بود...

 

+ نوشته شده در  87/05/06ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط ...  | 

شعر خودم

<br/><a href="http://i32.tinypic.com/21ai6qe.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 

 

 

روزی که رقم خورد سرنوشتم

واسه بیداری  یه عشق بی انتها می نوشتم

ولی روزگار با من سازگار نبود

واسه من جایی تو این دنیا نبود

روزگار اخمی به چهره زد و گفت

به چشمای گریونم نگاه کرد و گفت

دیگه تمومه روزای خوش عاشقی

باید نگاه کنی به گلهای خشک رازقی

منم با چشمای گریون فکر کردم به انتهاش

تا روزگار پشیمون بشه از گفته هاش

روزهای پاییز جوونیم اومد و گذشت

ولی این روزها مثل یه عمر گذشت

کاش خیالم راحت میشد از حرفای روزگار

کاش خط می کشیدم به دورش با یه پرگار

دیگه توان غصه خوردن ندارم

دیگه وقتی واسه کارهام ندارم

تموم وقتم شده غصه و غم

کاش تموم بشه کم کم..................

+ نوشته شده در  87/02/15ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط ...  | 

تولد وبلاگم

تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربانی

تولد همه خوبيهاست

تولد تمام زيباييهاي زندگي
امروز روز توست....

امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را  خواهم آورد.... 


وبلاگ قشنگم تولدت مبارک...
  
  
http://ahadpop.googlepages.com/happy-birthday17.jpg 
+ نوشته شده در  87/01/25ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط ...  | 

زیبای منی

 

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.

زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود.

زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.

زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .

                                              زيباترين تنهاييم گريه براي توبود
 


 
+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط ...  | 

بوسه



http://www.tomsinc.com/ecard/images/jc33003.gif
توبه كردم كه دگر بوسه نگيرم زلبت


كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم

بوسه ای داد و چو برداشت لب از روی لبم

توبه كردم كه دگر توبه ی بيجا نكنم

+ نوشته شده در  86/09/06ساعت 7:11 قبل از ظهر  توسط ...  | 

اشک

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من
ميخندیدی...
 
+ نوشته شده در  86/08/23ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط ...  | 

رهگذر

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این كاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خاك و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، كه آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
كجا می خواستم مردن !؟ حقیقت كرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها كه من دیدم
 سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری كه من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسیدم
 ز بسكه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 كنون كز خاك فم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی كه چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های كهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان كارم را و بستان دادم از دهرم
 كه خون دیده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم
 همان دهری كه بایستی بسندان كوفت دندانم
 به جرم اینكه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بكوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مكتب هستی
 شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 كنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستی
 كه تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه كس بودم در این دنیا
 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سكوت كاروان تیره بختیها
 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 كه تا بیرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادی

+ نوشته شده در  86/08/07ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط ...  | 

عشق یعنی

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن
+ نوشته شده در  86/08/05ساعت 5:53 قبل از ظهر  توسط ...  | 

دلم بی قراره

بازم شب شد و این دل بیقـــراره       دلــم طـاقت دوری تــــو نــــــــداره  

 ببخش این عاشق پر اشتـباهـــو        به قلب خسته جون بده دوبــــــاره

 آخه چطور دلت اومد تنهام بذاری        تــو بـازی زمــونــــه جــــام بـذاری

 تو بی من بری من بی تو میمیرم        آخــه شــده بــودی عزیــزترینــــم

 شبا غم و منــو ابـــر پــاره پـــاره       آسمون داره واسم یه ریز می باره

 رفتی حالا اشک خــــیس ابــــرا        گــریه هــاتـو یـاده مــن مـــی یاره

 یاده چشات داره منودیونه میکنه     با غصه ها داره منو هم خونه میکنه

               دل دیگه طاقت موندن نداره  دیونه یه بیقراره  

+ نوشته شده در  86/08/05ساعت 3:32 قبل از ظهر  توسط ...  | 

بی وفا شدی

به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید
...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست
!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت
)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود
...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...

 

+ نوشته شده در  86/08/01ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط ...  | 

عزیزم دوستت دارم یه دنیا تو تنها عشقمی

عاشق بودم
 

تو عشقم را ربودي و احساسم را در بي احساسي خود مدفون ساختي ..  
 

سالهاست که زمان در گذر است
 

و من بسنده کرده ام به :" شايد فردا  
 

و بارها گفتم ام : شايد فردا سرنوشت تلخ و محنت زايم پايان پذيرد ..  

 

با توام و باز براي تو مينويسم

 

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط ...  | 

می روم...

میروم شاید فراموشت کنم .....
در فراموشی هم آغوشت کنم .....
میروم از رفتن من شاد باش ......
از عذاب دیدنم آزاد باش .....
آرزو دارم بفهمی درد را ......
تلخی برخوردهای سرد را .....
+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط ...  | 

قفل خاموشي

قفل خاموشی
به لبهايم مزن قفل خموشي، كه در دل قصه ئي ناگفته دارم
ز پايم باز كن بند گران را ، كزين سودا دلي آشفته دارم
بيا اي مرد؛ اي موجود خودخواه، بيا بگشاي درهاي قفس را
اگر عمري به زندانم كشيدي ، رها كن ديگرم اين يك نفس را
منم آن مرغ؛ آن مرغي كه ديريست به سر انديشه پرواز دارم
سرودم ناله شد در سينه تنگ، به حسرتها سر آمد روزگارم
به لبهايم مزن قفل خموشي، كه من بايد بگويم راز خود را
به گوش مردم عالم رسانم، طنين آتشين آواز خود را
بيا بگشاي در تا پر گشايم به سوي آسمان روشن شعر
اگر بگذاريم پرواز كردن، گلي خواهم شدن در گلشن شعر
لبم با بوسه شيرينش از تو ، تنم با بوي عطرآگينش از تو
نگاهم با شررهاي نهانش، دلم با ناله خونينش از تو
ولي اي مرد؛ اي موجود خودخواه، مگو ننگ است اين شعر تو ننگ است
بر آن شوريده حالان هيچ داني، فضاي اين قفس تنگ است، تنگ است
مگو شعر تو سر تا پا گنه بود، از اين ننگ و گنه پيمانه اي ده
بهشت و حور و آب كوثر از تو، مرا در قعر دوزخ خانه اي ده
كتابي ، خلوتي، شعري، سكوتي، مرا مستي و سكر زندگانيست
چه غم گر در بهشتي ره ندارم، كه در قلبم بهشتي جاوداني است
شبانگاهان كه مه مي رقصد آرام، ميان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابي و من مست هوسها، تن مهتاب را گيرم در آغوش
نسيم از من هزاران بوسه بگرفت، هزاران بوسه بخشيدم به خورشيد
در آن زندان كه زندانبان تو بودي ، شبي بنيادم از يك بوسه لرزيد
بدور افكن حديث نام ؛ اي مرد، كه ننگم لذتي مستانه داده
مرا مي بخشد آن پروردگاري كه شاعر را دلي ديوانه داده
بيا بگشاي در ، تا پر گشايم، به سوي آسمان روشن شعر
اگر بگذاريم پرواز كردن، گلي خواهم شدن در گلشن شعر

+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط ...  | 

عشق

عشق
با من بگو از عشق
اي اخرين معشوق
كه براي رسوايي
دنبال بهونم
با بوسه اي اروم خوابم رو دزديدي
تو شدي تعبير دنياي شبونم
من تو نگاه تو رويامو ميبينم
فرداي شيرينم نازنين من
چشماي تو افسانه نيست
كه تموم خواب و خيالم بود
تقدير من
عشق تو شود
كه هميشه فكر محالم بود
شبهاي تنهايي
همرنگ گيسوته
اغوشتو وا كن
بانوي مهتابي
دلواپسي هامو
با خندي اي كم كن
كه تو اي پايين ترديد و بي تابي

+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط ...  | 

غصه هم خواهد رفت...


نه تو می مانی، نه اندوه

و نه هیچ یك از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یك رود قسم

و به كوتاه آن لحظه شادی كه گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی كه فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده ست

تو اگر خنده كنی او به تو خواهد خندید

و اگر بغض كنی

آه از آیینه دنیا كه چه ها خواهد كرد

+ نوشته شده در  86/07/19ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط ...  | 

من اینجا خیلی تنهام

من اینجا خیلی تنهام...


یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛ 

آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی

تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من


هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه

جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه

چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه می‌دونی؟ من اینجا

خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم.

فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامه‌ش


نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه می‌دونی؟

من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و

زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی

تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه

می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند

كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.

من هم خیلی تنهام
».

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی


خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که

نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام...


+ نوشته شده در  86/07/17ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط ...  | 

تقديم به عشق خودم

دوست داشتن...
 دوست داشتن

دوست داشتن كاری است آموختنی؛ و همه رنج آموختن را نمی برند.
ببخش كسی را كه تو را دوست ندارد.زیرا كه هنوز مؤمن نیست. زیرا كه هنوز دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است.


مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زیرا همه از من است. و من زیبایم. من زیبائیم‚ چشم های مؤمن جز زیبا نمیبینند. 

 زشتی در چشم هاست. در این دایره هرچه كه هست‚نیكوست.  

آن كه بین آفریده های من خط كشید‚ شیطان بود. شیطان مسئول فاصله هاست...

+ نوشته شده در  86/07/10ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط ...  | 

اخه من اينجا غريبم

آخه من اینجا غریبم!!!

زورکی نخند عزیزم میدونم اومدی بازی

نمیخوام این آخرین بازیه زندگیم ببازی

خودتو راحت کن و فکر کن که  جبران گذشته اس

از منم میگذره اما به دلت چاله نسازی

اومدی بشکنی ،...بشکن

از منه ساده چی مونده؟

قبل تو هر کی بوده تموم تار و پود سوزونده

تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه

بیا این تو و دل و باقیه احساسی که مونده

دل ما اونقده پاره اس ...موندنش مرگ دوباره اس ...

آسمون سینه ی ما خیلی وقته بی ستاره اس

همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن

نمیخوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم

یقتو نمیگیره هیچکس آخه من اینجا غریبم

بزن و برو عزیزم مثل هر کس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد

نفرتت از غریبه سر یک غریب خراب کن

خنده ی کوتاه من رو بیا گریه کن عزا کن

مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی ..این سزاشه

باقیه دلم یه مشت خاک...همینم میخوام نباشه

عقده های یک شکسته خالی کن سر دل من

دیگه متروک مونده و سرد ...خاک پیر ساحل من

از نگاهات خوب میفهمم که تو فکرت یه فریبه

بازی بسه پاشو بشکن من غریب و تو غریبه

 

+ نوشته شده در  86/07/10ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط ...  | 

خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می  گذشت.

فرشته  ای ظاهر شد و عرض کرد: چرا این همه وقت صرف این یکی می  فرمایید؟

خداوند پاسخ داد: دستور کار او را دیده  ای؟

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب  مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که هم  زمان دو بچه را در خودش جای دهد و

وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه  ای داشته باشد که بتواند دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

ادامه مطالب در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/07/08ساعت 4:34 قبل از ظهر  توسط ...  | 

تولدم مبارک

تولدم مبارک

+ نوشته شده در  86/07/01ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط ...  | 

برو دیگه

 

میرم یه روز....... تنها بمون

تو رو دیدم با دیگرون

برو دیگه نامهربون

دیگه نگو دوستم داری

دیگه نگو با من بمون

توئی که تنهام میذاری

مال منی یا این و اون

همه اش میگی میرم یه روز

میرم و تو تنها بمون

" حالا دیگه من این دفعه

نمیخوامت اینو بدون

دیگه دلم مال تو نیست

برو دیگه پیشم نمون ن ن ن ن.........."

توئی که تنهام میذاری........تنها بمون 

" حالا دیگه من این دفعه

نمیخوامت اینو بدون:

دیگه دلم مال تو نیست

برو دیگه پیشم نمون ن ن ن ن.........."

کاشکی دلم مال تو بود

از همه ی بود و نبود 

کاشکی فقط یه کوچولو

دلم تو فکر تو نبود 

کاشکی میشد توی گلوم

بغض نبودنت نبود

دیگه دلم مال تو نیست

برو دیگه پیشم نمون ن ن ن ن ن...... 

دیگه نگو دوستم داری ی ی ی ی........

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه.......

" تو رو دیدم با دیگرون

برو دیگه نامهربون

دیگه نگو دوستم داری

دیگه نگو با من بمون..."

برو دیگه از کنارم

دیگه تو رو دوست ندارم

حالا ببین میرم یه روز

میرم و تنهات میذارم

" کاشکی فقط یه کوچولو

دلم تو فکر تو نبود

کاشکی میشد توی گلوم

بغض نبودنت نبود...."

مثه یه اشک کوچولو

چیکه چیکه دوون دوون

کوله بارمو می بندم

میرم از ذهن تو بیرون

تو رو دیدم با دیگرون

برو دیگه نامهربون

برو دیگه نامهربون

برو دیگه نامهربون

برو دیگه نامهربون

برو دیگه نامهربون

برو دیگه نامهربون

برو دیگه نامهربون

برو دگه نامهربون ن ن ن ن ن ن ن........

ای نا مهربون ن ن ن ن

برو از ذهن من بیرون ن ن ن ن ن....

.

.

.

.

 

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط ...  | 

دوست داشتن

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟
دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟
دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره...
حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش... حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟
بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده

عاشقانه

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط ...  | 

دارم واسه تو می نویسم

دارم از تو مي نويسم كه نگي دوست ندارم

از تو كه بايه نگاهت زير ورو شد روزگارم

دارم از تو مي نويسم

موقع نوشت و وقت اسم گذاشتن

كسي روجز تو ندارم اسمي جز تو نميذارم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگينه اون از غصه توست

+ نوشته شده در  86/06/12ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط ...  | 

لحظه دیدار

باز می آید ز راه سال روز خاطره
روز دیدار نخست در میان ابرو مه
من بر بال خیال می روم دوردست ها
می نشینم پیش تو در دل سپیدی ها
میدود شوری دگر در میان دیده ام
می نشیند عطر تو در هوای سینه ام
روز عشق بود آن روز
روز دیدار تو بود
در میان سینه ام
شوق دیدار تو بود
روزی ازعشق و نیاز
روزی از جنس بلور
روز سرشار از امید
روزی از جنس بهار
می گشایم دیده را می روم سوی خیال
می روم شاید ترا باز بینم در خیال
سوی آن باغ بزرگ
سوی آن باغ امید
سوی آن جایی که من
با تو بستم عهدِ امید
باز می آید ز راه عطر دل انگیز تو
می نشینم آن جا درانتظار روی تو
می گریزند سایه ها می روند از پیش من
لیک شوقی غریب می دود در چشم من
باز می گویم به خویش شاید او را دیدمش
باز شاید آمدی از رهی سوی دلم
لحظه ها از پی هم می گریزند با شتاب
لیک نقش زیبای ترا من نمی بینم زراه
با دلی غمگین ، تهی
می روم من بی درنگ
می گذارم جای تو
یک رُز سرخ قشنگ

+ نوشته شده در  86/06/11ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط ...  | 

هنوز هم دوستت دارم

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم !............ولي هنوز هم دوستت دارم

+ نوشته شده در  86/06/09ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط ...  | 

رفتم

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بی اميد
در وادی گناه و جنونم كشانده بود


رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشك های ديده ز لب شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

 
رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 
رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

 
من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده های وحشی توفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم

 
ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير

 
روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش
در دامن سكوت به تلخی گريستم
نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

+ نوشته شده در  86/06/09ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط ...  | 

نامهربون

مرا با سوز جان بگذار و بگذر

 

                           اسیر و ناتوان بگذار و بگذر

 

  چو شمعی سوختم از آتش عشق

 

                           مرا آتش به جان بگذار و بگذر

 

  دلی چون لاله بی داغ غمت نیست

 

                           بر این دل هم نشان بگذار بگذر

 

  دو چشمی را که مفتون رخت بود

 

                          کنون گوهرفشان بگذار و بگذر

 

  در افتادم به گرداب غم عشق

 

                           مرا در این میان بگذار و بگذر

 

  مرا با سوز جان بگذار و بگذر

                           تو ای نامهربان بگذار و بگذر

 

+ نوشته شده در  86/06/07ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط ...  | 

یا صاحب الزمان

و باز هم جمعه ای دیگر

---

یاران دل را پاک می کنند گرد این خانه چهار گوش قشنگ.

برخی هنوز نمی دانند،  اما از گلوی شیعه واژه واژه دعای فرج می تراود.

 آدینه ها ، همین طور نمی مانند سرد و خاموش.

آدینه ها  ،گل می کنند یک روز و آن روز همه منتظر یک نغمه اند از این جا ،  یک نغمه دلنشین.

موسیقی ملایم  صدای گامهایت جاریست.

میایی تا شانه های ما  عطر باران بگیرد و دستهای ما طراوت.

***

برای فرج امام زمان دعا کنید دست کم یه صلوات بفرستید


+ نوشته شده در  86/06/06ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط ...  | 

دلم سخت شکست

مطمئن باش و برو           

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال من است

تو برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
+ نوشته شده در  86/06/06ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط ...  | 

آرزوم دیدن روی ماهته

نميياد اوني كه دلم مي خواد

نميياد اوني كه رفته به باد

نميياد اوني كه عمر منه

نميياد اوني كه دل ميكنه

دوباره دلم مي خواد ببينمش

سرومو  روي شونش بزارم

شعر من زمزمه يه خواهشه

آرزوم  ديدن روي ماهشه

ميون غربت اين فاصله ها

قلب من هميشه چشم به راهشه

كاش ميشد عشقمو باور بكنه

اوني كه منو هرگز نمي خواد

نميياد     تموم عمرم نميياد

نميياد    ديگه هيچ وقت نميياد

 

                      عشق را مجالي نيست حتي آنقدر كه بگويم براي چه دوستت دارم...

+ نوشته شده در  86/06/06ساعت 7:9 قبل از ظهر  توسط ...  | 

تنها

تنهاترين تنها چو بر من يک نظر کرد
از بي کسي هاي خودش صرف نظر کرد


با اين دل پژمرده از غمها سخن گفت
اندوه لالايي صحرا را به من گفت


از تنگدستي از رفاقت از خيانت
از نامرادي هاي مردم تنگ غربت


او گفت و من تنها شنيدم
غمهاي دل را مي خريدم


تا بوسه مرگ از شب تاريک ديدم
يک هم نفس با اين غزل نزديک ديدم


تا من زبان از درد دلها باز کردم
بغضم گرفت اما منش آغاز کردم


ناگاه اشکي روي دستم  ريخت
عشقي ز ياري گردنم آويخت

عشقي زلال و سرد و روح انگيز
عشقي مثال فصل من پاييز....

+ نوشته شده در  86/06/05ساعت 5:0 قبل از ظهر  توسط ...  | 

ای دوست

ای دوست بيا دلداده باشيم
برای يکدگر چون باده باشيم
حديث عشق را باهم بگوئيم
برای وصلمان هر دم بژوئيم  
نيايد ساعتی يادم نباشی   
اميد اين دل شادم نباشی   
فراموشم نکن ياد تو هستم
بدان تنها دلم را بر تو بستم  

             عزیزم دوست دارم 
 
 
+ نوشته شده در  86/04/31ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط ...  | 

دوستت داشتن تو

دوست داشتن تو مثل پرواز کردن تو آبه
دوست داشتن تو مثل دوست داشتن حباب روی آبه
دوست داشتن تو مثل چشم بسته از خیابون رد شدنه
دوست داشتن تو چشم بسته میون درختا دویدنه
دوست داشتن تو مثل ترس بچه ها از نیمه شبه
دوست داشتن تو مثل یه بیماریه شایدم یه تبه
دوست داشتن تومثل لذت بچه ها برای پروازه
دوست داشتن تو مثل عشق شنیدن یا خوندن یه آوازه
دوست داشتن تو مثل شیرجه زدن تو استخر خالیه
دوست داشتن تو وای که نمی دونی چه حالیه
دوست داشتن تو مثل پریدن از بالای کوه تو آبه
دوست داشتن تو مثل بوسیدنت تو خوابه
دوست داشتن تو مثل بی هدف شنا کردن تو دریا
دوست داشتن تو بودن توی دنیا بی کس و تنها
دوست داشتن تو مثل با ماشین تا ته دره رفتنه
دوست داشتن تو مثل ول کردن همه چیز و پی یک ذره رفتنه
دوست داشتن تو مثل چشمه ای وسط کویر بی آب
دوست داشتن تو مثل بودن وسط کویر بی مهتاب
دوست داشتن تو مثل خشکی وسط دریا
دوست داشتن تو مثل سایه ای تو ذل گرما
دوست داشتن تو مثل بودن توی جزیره تک و تنها
دوست داشتن تو مثل شنا کردن تو آسمون  خدا
دوست داشتن تو مثل دعا کردن برای رسیدن به اون دو تا چشمون سیا
دوست داشتن تو مثل کشیدن درد برای خوب شدنه
دوست داشتن تو دوست داشتن تو..... قشنگترین چیز برای منه

دوست داشتن تو.....             .
 

+ نوشته شده در  86/04/30ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط ...  | 

دوستت دارم

بنام او که يادش در دل ، ترنم زيباترين نغمه هاي عاشقانه است

 


 اگه مي تونستي در قلبم راه يابي در آنجا مي ديدي زمزمه ي ملايمي به گوش مي رسد و مي گويد تو را دوست دارم محبوب من !

 


 اگه مي تونستي در اعماق روحم قدم بگذاري مي ديدي آن بيچاره سرگردان در جستجوي تو هست و مي گويد تو را دوست دارم ماه من !

 


 اگه مي تونستي از راز دروني و آه سينه سوز من آگاه شوي مي ديدي که از ميان آن شعله سرکش و جان فرساي من صداي حقيقت و ملايمي که در جان من طنين انداخته به گوش مي رسد که مي گويد تو را دوست دارم !



 اگه مي تونستي نگاه هاي پي در پي چشم اشکبارم را بفهمي احساس مي کردي کسي مي گويد دوستت دارم خوب من !



 اگه مي تونستم تمام انديشه هاي دردناک را برايت بنويسم کتاب ها مي شد ولي ذره اي از اسراري که مدت هاست مرا رنج مي دهد برايت بازگو مي کنم و تا آخرين لحظات عمرم مي گويم : دوستت دارم.

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/27ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط ...  | 

تو را باید

تو را بايد كه پرستيد ،تو را بايد بوسيد
تو را بايد كه شناخت ، به تو بايد دلباخت

راز عشق را تنها از تو بايد آموخت
بي تو بايد هر دم از تب عشقت سوخت

تو چه حسي هستي؟ كه به من پيوستي
هر نفس بي ترديد تو را بايد پرسيد

در تو بايد گُم شد ، بي هراس و بي باك
از تو بايد تابيد بر تنه كهنهء خاك

با تو ميشه خنديد به طلسم تقدير
با تو ميشه بخشيد روزگار دلگيـر

+ نوشته شده در  86/04/27ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط ...  | 

دادگاه عشق

                     

       دادگاه عشق ...

 قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبهيه دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ...

                          دوستت دارم                                          

+ نوشته شده در  86/04/25ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط ...  | 

خیلی سخته

خيلي سخت كه دلت دل به دل كسي بنده
وقتي دل شد عاشقه اون
بياد و بهت بخنده
خيلي سخت كه نگاهت بشه عاشق نگاهش
تا كه رو كردي بينيش
چشم ببنده به نگاهت
خيلي سخت كه تو عمرت بشه در بند و خرابش
اخرش بياد بگه كه نبوده هيچ چشم براهت

+ نوشته شده در  86/04/20ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط ...  | 

دوست دارم

         تو اي جانان من در انتظارم 

                                     
                                 بيا اي مونس دل بي قرارم

بيا پيمانه ام لبريز عشق است


                                 بيا در خواب نازم اي نگارم

براي آنكه بينم روي ماهت

                                 
                                 به يادت لحظه ها را مي شمارم

تو هستي محرم راز دل من

                                
                                 بيا اي مونس شب هاي تارم

به عاشق كن نگاهي از سر شوق

                                
                                كه از هجر رخ تو غمگسارم

                      
  دوستت دارم تا ابد ....
'Coz_You_Are_Special...

+ نوشته شده در  86/04/18ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط ...  | 

همون اول قسم خوردی...

قسم خوردی میایی
نگو که بی وفایی
نگو که سهم این دل
بازم شده جدایی...

تو رفتی و سکوتت
من و به گریه انداخت
برای با تو بودن
چه کاخ حسرتی ساخت...

من و تو و جدایی
چه قصه محالی
قسم خوردی که هرگز
من و تنها نذاری...

+ نوشته شده در  86/04/15ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط ...  |