تبليغاتX
ღ♥ღعشقღ♥ღ

ღ♥ღعشقღ♥ღ

با ارزش تر از دوستی با مردم نیست...!!!

اشک

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من
ميخندیدی...
 
+ نوشته شده در  86/08/23ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط ...  | 

دوستت دارم



http://t3.123greetings.com/events/love_missing/1036-003-103-1069.gif

+ نوشته شده در  86/08/11ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط ...  | 

رهگذر

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این كاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خاك و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، كه آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
كجا می خواستم مردن !؟ حقیقت كرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها كه من دیدم
 سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری كه من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسیدم
 ز بسكه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 كنون كز خاك فم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی كه چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های كهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان كارم را و بستان دادم از دهرم
 كه خون دیده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم
 همان دهری كه بایستی بسندان كوفت دندانم
 به جرم اینكه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بكوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مكتب هستی
 شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 كنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستی
 كه تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه كس بودم در این دنیا
 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سكوت كاروان تیره بختیها
 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 كه تا بیرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادی

+ نوشته شده در  86/08/07ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط ...  | 

عشق

 

         دوستت دارم

                                               

 

+ نوشته شده در  86/08/06ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط ...  | 

عشق یعنی

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن
+ نوشته شده در  86/08/05ساعت 5:53 قبل از ظهر  توسط ...  | 

دلم بی قراره

بازم شب شد و این دل بیقـــراره       دلــم طـاقت دوری تــــو نــــــــداره  

 ببخش این عاشق پر اشتـباهـــو        به قلب خسته جون بده دوبــــــاره

 آخه چطور دلت اومد تنهام بذاری        تــو بـازی زمــونــــه جــــام بـذاری

 تو بی من بری من بی تو میمیرم        آخــه شــده بــودی عزیــزترینــــم

 شبا غم و منــو ابـــر پــاره پـــاره       آسمون داره واسم یه ریز می باره

 رفتی حالا اشک خــــیس ابــــرا        گــریه هــاتـو یـاده مــن مـــی یاره

 یاده چشات داره منودیونه میکنه     با غصه ها داره منو هم خونه میکنه

               دل دیگه طاقت موندن نداره  دیونه یه بیقراره  

+ نوشته شده در  86/08/05ساعت 3:32 قبل از ظهر  توسط ...  | 

بی وفا شدی

به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید
...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست
!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت
)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود
...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...

 

+ نوشته شده در  86/08/01ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط ...  |