تبليغاتX
ღ♥ღعشقღ♥ღ

ღ♥ღعشقღ♥ღ

با ارزش تر از دوستی با مردم نیست...!!!

با عضویت در سایت مشاغل 5 هزار تومان هدیه بگیرید و بعد با کار کردن در آن سایت پول دار بشید.

سلام فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنید:

بعد با تکمیل کردن فرم ثبت نام عضو بشید.و با کار کردن توی اون سایت و پولدار بشید.واقعا راسته می تونی امتحان کنی.

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=17331

 

+ نوشته شده در  86/07/30ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط ...  | 

عزیزم دوستت دارم یه دنیا تو تنها عشقمی

عاشق بودم
 

تو عشقم را ربودي و احساسم را در بي احساسي خود مدفون ساختي ..  
 

سالهاست که زمان در گذر است
 

و من بسنده کرده ام به :" شايد فردا  
 

و بارها گفتم ام : شايد فردا سرنوشت تلخ و محنت زايم پايان پذيرد ..  

 

با توام و باز براي تو مينويسم

 

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط ...  | 

می روم...

میروم شاید فراموشت کنم .....
در فراموشی هم آغوشت کنم .....
میروم از رفتن من شاد باش ......
از عذاب دیدنم آزاد باش .....
آرزو دارم بفهمی درد را ......
تلخی برخوردهای سرد را .....
+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط ...  | 

قفل خاموشي

قفل خاموشی
به لبهايم مزن قفل خموشي، كه در دل قصه ئي ناگفته دارم
ز پايم باز كن بند گران را ، كزين سودا دلي آشفته دارم
بيا اي مرد؛ اي موجود خودخواه، بيا بگشاي درهاي قفس را
اگر عمري به زندانم كشيدي ، رها كن ديگرم اين يك نفس را
منم آن مرغ؛ آن مرغي كه ديريست به سر انديشه پرواز دارم
سرودم ناله شد در سينه تنگ، به حسرتها سر آمد روزگارم
به لبهايم مزن قفل خموشي، كه من بايد بگويم راز خود را
به گوش مردم عالم رسانم، طنين آتشين آواز خود را
بيا بگشاي در تا پر گشايم به سوي آسمان روشن شعر
اگر بگذاريم پرواز كردن، گلي خواهم شدن در گلشن شعر
لبم با بوسه شيرينش از تو ، تنم با بوي عطرآگينش از تو
نگاهم با شررهاي نهانش، دلم با ناله خونينش از تو
ولي اي مرد؛ اي موجود خودخواه، مگو ننگ است اين شعر تو ننگ است
بر آن شوريده حالان هيچ داني، فضاي اين قفس تنگ است، تنگ است
مگو شعر تو سر تا پا گنه بود، از اين ننگ و گنه پيمانه اي ده
بهشت و حور و آب كوثر از تو، مرا در قعر دوزخ خانه اي ده
كتابي ، خلوتي، شعري، سكوتي، مرا مستي و سكر زندگانيست
چه غم گر در بهشتي ره ندارم، كه در قلبم بهشتي جاوداني است
شبانگاهان كه مه مي رقصد آرام، ميان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابي و من مست هوسها، تن مهتاب را گيرم در آغوش
نسيم از من هزاران بوسه بگرفت، هزاران بوسه بخشيدم به خورشيد
در آن زندان كه زندانبان تو بودي ، شبي بنيادم از يك بوسه لرزيد
بدور افكن حديث نام ؛ اي مرد، كه ننگم لذتي مستانه داده
مرا مي بخشد آن پروردگاري كه شاعر را دلي ديوانه داده
بيا بگشاي در ، تا پر گشايم، به سوي آسمان روشن شعر
اگر بگذاريم پرواز كردن، گلي خواهم شدن در گلشن شعر

+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط ...  | 

عشق

عشق
با من بگو از عشق
اي اخرين معشوق
كه براي رسوايي
دنبال بهونم
با بوسه اي اروم خوابم رو دزديدي
تو شدي تعبير دنياي شبونم
من تو نگاه تو رويامو ميبينم
فرداي شيرينم نازنين من
چشماي تو افسانه نيست
كه تموم خواب و خيالم بود
تقدير من
عشق تو شود
كه هميشه فكر محالم بود
شبهاي تنهايي
همرنگ گيسوته
اغوشتو وا كن
بانوي مهتابي
دلواپسي هامو
با خندي اي كم كن
كه تو اي پايين ترديد و بي تابي

+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط ...  | 

غصه هم خواهد رفت...


نه تو می مانی، نه اندوه

و نه هیچ یك از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یك رود قسم

و به كوتاه آن لحظه شادی كه گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی كه فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده ست

تو اگر خنده كنی او به تو خواهد خندید

و اگر بغض كنی

آه از آیینه دنیا كه چه ها خواهد كرد

+ نوشته شده در  86/07/19ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط ...  | 

من اینجا خیلی تنهام

من اینجا خیلی تنهام...


یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛ 

آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی

تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من


هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه

جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه

چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه می‌دونی؟ من اینجا

خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم.

فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامه‌ش


نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه می‌دونی؟

من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و

زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی

تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه

می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند

كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.

من هم خیلی تنهام
».

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی


خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که

نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام...


+ نوشته شده در  86/07/17ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط ...  | 

کامپیوتر زن است یا مرد؟

 

استاد زبان فرانسه در مورد مونث یا مذکر بودن اسمهاتوضیح میداد که پرسید:

کامپوتر مونث است یا مذکر؟

کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:

  1. وقتی به آن عادت میکنیم گمان میکنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم.
  2. با اینکه داده های زیادی دارند ولی نا دانند.
  3. قرار است مشکلات را حل کنند،ولی در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.
  4. همین که پایبندیکی از آنها شدید،متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری نصیبتان میشد.

کلیه دانشجویان پسر جنس رایانه را به دلایل زیر زن اعلام کردند:


  1. به غیر از خالق آنهاکسی از منطق درونی آنها سر در نمیاورد.
  2. کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمیاورد.
  3. کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره میکنند تا بعدها تلافی کنند.
  4. همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنهابکنید.
+ نوشته شده در  86/07/15ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط ...  | 

((((((((((تنها شدن سخته)))))))))))

lovelove

+ نوشته شده در  86/07/14ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط ...  | 

تقديم به عشق خودم

دوست داشتن...
 دوست داشتن

دوست داشتن كاری است آموختنی؛ و همه رنج آموختن را نمی برند.
ببخش كسی را كه تو را دوست ندارد.زیرا كه هنوز مؤمن نیست. زیرا كه هنوز دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است.


مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زیرا همه از من است. و من زیبایم. من زیبائیم‚ چشم های مؤمن جز زیبا نمیبینند. 

 زشتی در چشم هاست. در این دایره هرچه كه هست‚نیكوست.  

آن كه بین آفریده های من خط كشید‚ شیطان بود. شیطان مسئول فاصله هاست...

+ نوشته شده در  86/07/10ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط ...  | 

اخه من اينجا غريبم

آخه من اینجا غریبم!!!

زورکی نخند عزیزم میدونم اومدی بازی

نمیخوام این آخرین بازیه زندگیم ببازی

خودتو راحت کن و فکر کن که  جبران گذشته اس

از منم میگذره اما به دلت چاله نسازی

اومدی بشکنی ،...بشکن

از منه ساده چی مونده؟

قبل تو هر کی بوده تموم تار و پود سوزونده

تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه

بیا این تو و دل و باقیه احساسی که مونده

دل ما اونقده پاره اس ...موندنش مرگ دوباره اس ...

آسمون سینه ی ما خیلی وقته بی ستاره اس

همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن

نمیخوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم

یقتو نمیگیره هیچکس آخه من اینجا غریبم

بزن و برو عزیزم مثل هر کس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد

نفرتت از غریبه سر یک غریب خراب کن

خنده ی کوتاه من رو بیا گریه کن عزا کن

مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی ..این سزاشه

باقیه دلم یه مشت خاک...همینم میخوام نباشه

عقده های یک شکسته خالی کن سر دل من

دیگه متروک مونده و سرد ...خاک پیر ساحل من

از نگاهات خوب میفهمم که تو فکرت یه فریبه

بازی بسه پاشو بشکن من غریب و تو غریبه

 

+ نوشته شده در  86/07/10ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط ...  | 

خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می  گذشت.

فرشته  ای ظاهر شد و عرض کرد: چرا این همه وقت صرف این یکی می  فرمایید؟

خداوند پاسخ داد: دستور کار او را دیده  ای؟

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب  مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که هم  زمان دو بچه را در خودش جای دهد و

وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه  ای داشته باشد که بتواند دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

ادامه مطالب در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/07/08ساعت 4:34 قبل از ظهر  توسط ...  | 

تولدم مبارک

تولدم مبارک

+ نوشته شده در  86/07/01ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط ...  |